اینجا در انتهای سکو ت تاریکی
صدای مرگبار زندگی پیچیده
به پشت هر در بسته
سالها اندوه برای انسان پوسیده
رهایم کن فرو افتم از این دره
که غنیمتیست بسیار سنجیده
اعتماد نمی کنم دگر به هر دستی
که هزاران دروغ در کفش دیده
من به خود نیامدم کز سفر برگردم
به هزار امید آمده ام نه یک جهان گندیده
شکایتی دارم گران و بس سنگین
ز این خالق . . .
این هم زندگی